زن ایرانی در گفتمان بازگشت به اصل پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پيوندها  پيوندها   مسابقات  مسابقات   اخبار  اخبار   معرفي کتاب  معرفي کتاب   معرفي نرم افزار  معرفي نرم افزار   ثبت نرم افزار  ثبت نرم افزار   محصولات  محصولات   تلفن همراه  تلفن همراه   صوت و فيلم  صوت و فيلم   نگارخانه  نگارخانه   پرسمان   پرسمان   احاديث  احاديث   داستان  داستان   احکام  احکام   مقالات  مقالات  

  صفحه اول
  پيامک
   ويژه نامه ››
   گفتگو و تحليل ››
   گلبانگ اذان
   بازي آنلاين
   تماس با ما
   درباره ما
   جستجو
   بايگاني









     شمسی

               

  مسیر جاری : مقالات  عفاف و حجاب  حجاب در اديان
زن ایرانی در گفتمان بازگشت به اصل

حاكمیت شبه مدرن پهلوی بر ایران و انتقال آموزه‌های غربی به فضای زیست جمعی و شخصی زنان ایرانی، نه تنها مطلوب نظر آنان را فراهم نكرد، بلكه زمینه انحطاط بیشتر این قشر را نیز باعث گردید. بدین گونه زنان در این فضا گرفتار نوعی سردرگمی شدند...


نویسنده : مجتبی عطارزاده

چكیده
حاكمیت شبه مدرن پهلوی بر ایران و انتقال آموزه‌های غربی به فضای زیست جمعی و شخصی زنان ایرانی، نه تنها مطلوب نظر آنان را فراهم نكرد، بلكه زمینه انحطاط بیشتر این قشر را نیز باعث گردید. بدین گونه زنان در این فضا گرفتار نوعی سردرگمی شدند؛ چه آنكه به رغم كنار زده شدن ظواهر دینی و احكام شرع در زمان حكومت پهلوی، پیشرفت و تحولی در وضعیت زنان مشاهده نشد. ناكارآمدی آموزه‌های دیگر از جمله اندیشه‌های ماركسیستی نیز به دلیل نگاه ابزاری به زنان، امكان برون‌رفت از بحران موجود را ناممكن جلوه می‌داد. در چنین فضایی، ابتكار حضرت امام(ره) مبتنی بر گفتمان «بازگشت به اصل» و در راستای بهره‌وری از دستاوردهای مثبت حضور زن در عرصه عمومی، به شدت مورد استقبال زنان ایرانی قرار گرفت؛ به گونه‌ای كه برای نیل به كرامت والای انسانی كه تحقق آن در پرتو حاكمیت اسلام وعده داده می‌شد، چنان حضور و فعالیتی از خود نشان دادند كه شاید در طول تاریخ ایران نظیر و مانندی برای آن نتوان یافت.

مهم‌ترین ویژگی روند نوسازی در زمان پهلوی، الیناسیون و از خود بیگانگی بود كه توانمندی‌های وجودی آحاد مردم را از آنها سلب می‌نمود؛ چنانكه در جستجوی شخصیت و كرامت خود، دچار سرگشتگی و ابهام شده بودند. گرچه در این ابهام، الگوی پیشرفت غرب به عنوان سرمشقی قابل اعتنا در كانون توجه قرار گرفت، اما ناتوانی آن در برآورده ساختن خواست و مطالبه محوری ایرانیان یعنی كرامت و عزت نفس، اعتبار آن را به جد زیر سؤال برد؛ لكن به دلیل فقدان جایگزینی مناسب، امكان‌ تغییر، تحول و تلاش برای تحقق آن از جامعه ایرانی سلب شده بود. در این بین، زنان مسلمان ایرانی كه در پرتو امواج مدرنیزه‌سازی رژیم، شكوفایی توانمندی‌های خود را به انتظار نشسته بودند، نه تنها خواست خود را تحقق نایافته می‌دیدند، بلكه به دنبال اجرای سیاست‌هایی چون كشف حجاب، شخصیت انسانی خویش را نیز در معرض زوال جدی مشاهده كردند. با این وصف از یك طرف بازگشت به گذشته در نظر آنان به مثابه انحطاط و دور افتادن از گردونه تمدن و پیشرفت بشری تلقی می‌شد و از سوی دیگر، روند شبه‌مدرنیسم پهلوی نیز تنها ظاهری از تمدن را به ایشان عرضه می‌نمود كه به دلیل استفاده ابزاری از زن در عمل توانمندی و كارآمدی وی را به رسمیت نمی‌شناخت. این وضعیت، زنان ایرانی را در برزخی قرار داد كه امكان برون رفت از آن محتمل نمی‌نمود.
در چنین فضای آكنده از ابهام و سردرگمی بود كه امام خمینی(ره) گفتمان مبتنی بر «بازگشت به آموزه‌های اصیل دینی» با هدف بومی‌سازی جریان نوسازی بر پایه فرهنگ پر بار اسلام را مطرح نمود. چشم‌انداز نوین حضرت امام(ره) كه راندن زنان از عرصه عمومی را تجویز نمی‌كرد و در عین حال استفاده ابزاری از زن به منظور تحقق اهداف سیاسی را بر نمی‌تابید، چنان روح مسیحایی در كالبد مرده زن ایرانی دمید كه موجب پیشی گرفتن آنان بر مردان در جریان نهضت احیاگرانه آن بزرگوار گردید. در این نوشتار به دنبال تبیین فضای ابهام‌آلود اجتماعی ایران قبل از انقلاب، برآنیم تا ساز و كار احیاگرانه رهبر انقلاب در جریان طرح و پیگیری گفتمان «بازگشت به اصل خود» در جذب و جلب زنان به جنبش اجتماعی را مورد بررسی و واكاوی قرار دهیم.

1- كشورهای در حال توسعه و چالش كرامت انسانی در پی جنبش‌های استقلال‌طلبانه موفق و متعددی كه در جهان سوم به وقوع پیوست، پروژه نوسازی به «توسعه» یا «جبران عقب ماندگی» تبدیل شد و راه وصول به توسعه نیز همان متجانس شدن با غرب مدرن(از حیث اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) اعلام گردید. پشتوانه بزرگ این پروژه، مجموعه‌ای از نظریه‌هاست كه نوسازی را به عنوان یك پروژه اجتماعی، عقلانی و جهان‌شمول معرفی كرده و مدعی است كه این پروژه از هر مدل اجتماعی دیگر در تاریخ برتر است. در این گفتمان، فرهنگ وجود مستقلی ندارد و در مقابل، اساس خودآگاهی آدمی مبتنی بر تجربه‌های «عملی» و «واقعی» است. چنانچه در تجارب زندگی روزمره نیز دست آخر، این فعالیت‌های اقتصادی پرفایده هستند كه بامعناترین وجوه زندگی را تشكیل می‌دهند. اقتصاد، سرچشمه فرهنگ و سیاست است و تحولات اقتصادی، تأثیری سرنوشت‌ساز در امر توسعه دارند.
 در چنین فضای مادی كه سایر جنبه‌های حیات انسانی در آن به شدت نادیده گرفته شده، احساس خلاء ناشی از فقدان زیرساخت معنوی، موجب رنجش آحاد انسانی گردیده و به تدریج زمینه حركتی را در آنها فراهم می‌آورد. هنگامی كه فرهنگی خود را در حاشیه و انزوا ببیند و از طرف دیگر سركوب سیاسی حاكم باشد، آن فرهنگ به سرعت در جهت سیاسی شدن پیش می‌رود. بدین ترتیب كه ابتدا، صورت‌‌ها و سبك‌های مشخص زندگی سنتی به علت فرآیند مدرنیزاسیون از بین می‌روند، آنگاه جامعه تحت تأثیر روشنفكران و برای آنكه از عهده چالش با مدرنیته برآید، به احیای فرهنگ سنتی بر‌می‌خیزد. در این راستا فرهنگ سنتی كه پیش از این سبكی از حیات بود، به یك ایدئولوژی سیاسی تبدیل می‌شود و خود را به مثابه منادی «روح» عرضه می‌كند(میرسپاسی، 1384: ص316). بدین ترتیب، جنبش‌های اجتماعی مبتنی بر گفتمان «بازگشت به اصل» شكل‌ می‌گیرند كه در واقع نماینده راه مشتركی هستند كه از طریق آن، فرهنگ‌‌ها می‌كوشند تا جریان نوسازی را بومی كنند. ایدئولوژی بازگشت به اصل، در حالی كه مردم را به اصول اخلاقی كهن دعوت می‌كند، از آنها می‌خواهد تا به استقبال اشكال جدید هویت بروند. از این رهگذر، ایدئولوژی مزبور می‌تواند مدعی شود كه بر شكافی كه زمانی روح مردم را دوباره می‌كرد، پل متصل‌ كننده‌ای زده است.

2- عدم تحقق كرامت زنان در جریان مدرنیسم پهلوی برنامه مدرنیزه‌سازی كه در حوزه‌های مختلف از جمله حوزه فرهنگی در دوران حكومت پهلوی آغاز شد، به شدت متأثر از مكتبی بود كه تحول در فرهنگ، ارزش‌‌ها و باورهای بومی را در اولویت قرار می‌داد و تحول در حوزه فرهنگی جامعه را مقدمه هرگونه تحول در حوزه‌های دیگر از جمله حوزه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌دانست. جدا كردن آموزش، دادگستری و سیاست از حوزه دین، یعنی غیردینی كردن نهادهای آموزشی، قضایی و سیاسی از مهم‌ترین اهداف نوسازی دولتی بود. این برنامه، صرفاً به عرفی‌سازی نهادهای اجتماعی توجه نداشت، بلكه مشخصاً به رفتار‌ها، سلیقه‌‌ها و حتی ظواهر افراد نیز نظر داشت. آحاد جامعه می‌بایست در خود‌آرایی نیز به سبك غربی عمل كنند. اقداماتی نظیر اجبار كارمندان دولتی و به تدریج همه مردان در به سر گذاشتن كلاه پهلوی(شبیه كلاه نظامیان فرانسوی)، كلاه شاپوی فرانسوی یا كلاه لگنی، پوشیدن كت و شلوارهای اروپایی و نهایتاً كشف حجاب كه به نام آزادی، زنان را مجبور به كنار گذاشتن حجاب اسلامی كردند، از آن جمله است. در واقع، دولت مستبد پهلوی با این اقدام مدعی شد كه داعیه احقاق حقوق زنان و احیای هویت آنان را دارد و بدین گونه، نوسازی زنان نیز جزء برنامه‌های اساسی دولت قرار گرفت.
با این همه در فرآیند غربی شدن همواره این احتمال وجود داشت كه عوامل مستقلی، مسیر نوسازی مورد نظر رژیم را تغییر دهند. این مسأله مهم‌ترین دل مشغولی تجددطلبان غرب‌گرا را تشكیل می‌داد و همین امر باعث تعلق خاطر و نزدیكی بیشتر آنان به دولت شده بود. دولت اقتدارگرای پهلوی نیز با استفاده از این فرصت، توانست در همه حوزه‌های عمومی و خصوصی به طور فعال اعمال نظر كند كه حوزه مسائل زنان نیز از این قاعده بركنار نماند. «فرد هالیدی»(1) در این رابطه می‌نویسد: «دولت ایران، خود را به صورت قهرمان حقوق زنان جلوه داده است، ولی مانند اصلاحات ارضی و اتحادیه‌های كارگری فرمایشی، در این مورد نیز هدف آن بوده است كه تغییراتی در جامعه ایران برای تسهیل كار دولت بوجود آورند و از ظهور جنبش‌های مستقل از دولت كه می‌توانند درخواست‌های حاد و جدی داشته باشند، جلوگیری كنند»(هالیدی، 1358: ص26).
از این گذشته، كارگزاران روند نوسازی هم باید از بین افرادی انتخاب می‌شدند كه هرگز در صحت راه و روش فراروی خود شك نكنند. از این رو، روند تحول نخبگان قدرت در عصر پهلوی از سنت به تجدد بوده است؛ یعنی هر قدر به پایان كار نوسازی آمرانه نزدیك می‌شویم، تیپی از كارگزاران تجددطلب روی كار آمدند كه تعلق خاطر چندانی به دین و ارزش‌های بومی خود نداشته و تمام رفتار‌ها و سلیقه‌های روحی و جسمانی خود را بر جنبه‌های صوری و سطحی غرب منطبق كرده بودند. این گروه، نه تنها به حفظ هویت فرهنگی توجه خاصی نداشتند، بلكه هرگونه پایبندی به آن را نوعی عقب نشینی در برنامه توسعه می‌دانستند. بازخوانی این افراد از دین، چنان ضعیف بود كه به سرعت از طرف سنت مطرود گردید. سطحی بودن برنامه نوسازی در عهد حكومت پهلوی و در نتیجه، ناتوانی در نیل به مدرنیته به معنای واقعی كلمه زمینه ناكامی تلاش‌های به اصطلاح مدرنیزه‌سازی آن دوره را فراهم آورد. بر همین اساس برنامه‌های نوسازی در عرصه زنان هم راه به جایی نبرد و حتی اجبار در كشف حجاب باعث تشدید سپر دفاعی سنت در برابر تحولات گردید. نوجویی و رهایی زن كه بیشتر در طبقات بالا و نزدیك به حكومت آغاز شده بود، از طبقات مرفه كه اندك‌اندك تحصیل كرده هم می‌شدند، تجاوز نكرد و ارتباطی با انبوه جامعه و خانواده‌های سنتی برقرار ننمود.
از آنجا كه در دوره حكومت پهلوی، مدرن‌سازی ایران در سطح و نه تحقق مدرنیته(تحول زیربنایی) دنبال می‌شد، سیاست‌های اتخاذ شده در حوزه مسائل زنان با هدف تحكیم و تثبیت پایه‌های منزلتی زن پی‌ریزی نگردید. روش اصلاحات جنسیتی نه بر پایه توانمندی‌های واقعی هر یك از دو جنس، بلكه عمدتاً بر اساس الگوی پدرشاهی خانوادگی استوار گردید. در این الگو، فرض آن است كه پدر كنترل و ابتكار عمل تام در مورد حقوق و مسئولیت‌های زنان در خانواده را برعهده دارد. هر دو شاه پهلوی نیز خود را از همین منظر برانداز می‌كردند كه به عنوان پدر ملت باید كنترل كامل بر زنان و مردان جامعه اعمال كنند. زنان ملت نیز بسان زنان در خانواده مجاز نبودند به طور مستقل عمل كنند و ابتكار عمل را در دست گیرند.(Najmabady, 1991: p.61) از این رو گسترش نظام آموزشی و سوق دادن زنان به این سمت با هدف تداوم تبعیت زنان در عرصه سیاست، سرلوحه برنامه‌های حكومت در برخورد با مسأله زنان قرار گرفت. با تصویب قانون معارف اجباری در دوره دوم مجلس در 1329 ق. آموزش دختران رسماً جزء مسئولیت‌های دولت قرار گرفت و بدین گونه زمینه انتقال آموزه‌های مورد نظر فراهم آمد.
با این همه، كاهش روزافزون وابستگی رژیم به مردم، اتخاذ سیاست‌های مبتنی بر تحقق كرامت واقعی زنان در عرصه‌های مختلف را به تأخیر می‌انداخت. بینش زن‌ستیزانه پهلوی دوم در بیانات صاحب نظران گوناگون و بویژه در سخنان و مصاحبه‌های خود او مشهود است. از جمله، شاه در مصاحبه با اوریانا فالاچی ـ خبرنگار مشهور ایتالیایی ـ آشكارا زنان را موجوداتی نامید كه در تفكر ناتوان‌اند و هیچ‌گاه كار بزرگی انجام نداده‌اند(فالاچی، 1357: ص10). طبیعی است از حكمرانی كه این گونه حرمت زن را پاس ننهد، نمی‌توان انتظار داشت جز به قصد نمایش و كسب پرستیژ، گام‌های مهم و مؤثری برای زنان بردارد. در محدود شدن فعالیت‌های رسمی همسر شاه به حوزه‌های فرهنگ، هنر و امور اجتماعی، این كهتربینی جنس زن به گونه‌ای دیگر قابل درك بود. واقع آن بود كه در الگویی كه شاه برای زنان ترسیم كرده بود، تبعیت و پیروی حرف اول را می‌زد و بروز و ظهور شخصیت مستقل كه نمادی از كرامت و منزلت واقعی زن را به نمایش می‌گذارد، غایب بود. این فقدان جایگاه مستقل زنان، اثرات ناگواری برای رژیم پهلوی به همراه داشت؛ زیرا با به اجرا گذاردن سیاست‌های نوسازانه، تغییراتی در جامعه صورت گرفته و یك طبقه متوسط جدید ظاهر گشته بود كه سهم شایسته خود در عرصه سیاست‌گذاری را می‌طلبید.
اما فعالیت زنان نه تنها به وسیله حكومت كنترل می‌شد، بلكه به كارگیری آنان نیز باید به وسیله حكومت انجام می‌گرفت كه این اوج وابستگی و قیم‌مآبی نظام بر قشری توانمند را به نمایش می‌گذارد. نگرش تحقیرآمیز پهلوی دوم نسبت به زنان طی مصاحبه‌ای كه از آن یاد شد، به خوبی آشكار است. او در این مصاحبه ضمن رد تساوی حقوق زن و مرد می‌گوید: «شما شاید از نظر قانون با مردان مساوی باشید، ولی از نظر توانایی و استعداد با آنها برابری نمی‌كنید؛ چنانچه شما هرگز نمی‌توانید آثاری مانند آثار «میكل آنژ» و «باخ» ارائه دهید. شما حتی نمی‌توانید یك آشپز خوب باشید»(همان، ص285). با توجه به این نگرش تحقیرآمیز نسبت به جایگاه زن، ناگزیر باید اصلاحات انجام شده در رابطه با زنان در زمان حاكمیت پهلوی دوم را در اثر فشار عوامل خارجی و داخلی و با هدف بهتر جلوه دادن وجهه بین المللی خود ارزیابی نمود. توجه به این نكته، ناكام ماندن تحقق كرامت انسانی زن در حكومت مدعی مدرن‌گرایی پهلوی را كاملاً آشكار می‌سازد.

3- امام و احیای كرامت انسانی زن در حالی كه بسیاری از روشنفكران وابسته و متأثر از اصلاحات پهلوی دوم، تنها راه ارتقای جامعه ایران را در پیروی از روش غرب می‌دیدند، جمعی از اصلاح‌گرایان دینی می‌كوشیدند كه تبیینی نوین از آموزه‌های اسلامی ارائه دهند. چهره شاخص این افراد حضرت امام خمینی(ره) بود كه دین‌مداری، محور اندیشه ایشان را تشكیل می‌داد كه آكنده از عقلانیتی بود كه در جای‌جای اندیشه‌های وی حضور داشت. توجه ویژه آن حضرت به اوضاع و شرایط مكانی – زمانی است كه دین‌مداری در اندیشه آن بزرگوار را در تقابل آشكار با دین‌مداری جمودگرایانه قرار می‌داد كه بسیاری از هم ردیفان وی متأثر از آن، تحولات زمان و مكان را درك نمی‌كردند و بر مواضع ثابت خود اصرار و پافشاری داشتند. واضح است كه عقلانیت ابزاری هم در اندیشه ایشان نمی‌توانست جایی داشته باشد؛ عقلانیتی كه بدون توجه به جنبه‌های معنوی انسان و كرامت و شرافت او، تنها معیارهای مادی را مبنای اندیشه و عمل قرار می‌دهد(بستان، 1381: ص156).
تأثیر بارز این نگاه حضرت امام(ره) را در مواضع آن بزرگوار پیرامون مسأله زنان می‌توان مشاهده نمود. ایشان طی سال‌های 1341 تا 1343 با بصیرت كامل، سوء استفاده حكومت جائر پهلوی از عَلَم كردن مسأله آزادی و حقوق زنان را درك كرده و به جد با سیاست‌های به اصطلاح نوگرایانه حكومت در این باب به مخالفت برخاست؛ چه آنكه رژیم مخالفت خود با اسلام را در زیر لوای دفاع از زنان پنهان كرده بود. امام(ره) به خوبی دریافته بود كه رفتار شاه عوام‌فریبانه و در جهت محو هویت و كرامت زن می‌باشد. پهلوی دوم به قدرت و نیروی شگرف زنان پی برده و می‌دانست كه با اعلام تساوی زن و مرد برای او محبوبیت ایجاد شده و تداوم حكومت وی از این رهگذر تضمین می‌گردد. امام با درك صحیح این نكته كه نیروی پرتوان زنان در اختیار فردی قرار می‌گیرد كه هدف او خدمت به زنان نیست، با اعلام مخالفت خود با این سیاست مزورانه درصدد حفظ شخصیت زنان و پاسداشت كرامت آنان برآمد.
به رغم مخالفت آشكار با حضور زنان در عرصه عمومی، در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی آنگاه كه به آن حضرت پیشنهاد شد كه از ادامه فعالیت شغلی بانوان جلوگیری كنند، ایشان نه تنها این امر را به دلیل عدم تناسب با شرایط خاص زمانی مردود دانست(ستوده، 1380: ج1، ص174)، بلكه چنان بحث حقوق اجتماعی و سیاسی زنان را پی‌گرفت كه تقریباً در بین علمای اسلام نظیر و مانندی برای آن نمی‌توان یافت. در اثبات اهتمام آن بزرگوار به پاسداشت مقام زن همین بس كه می‌فرماید: «در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد كه مرد دارد. حق تحصیل، حق كار، حق مالكیت، حق رأی دادن، حق رأی گرفتن، در تمامی جهاتی كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد»(خمینی، 1377: ص60). اعتقاد راسخ حضرت امام به مسئولیت مشترك زن و مرد در حوزه عمل، در این گفتار به خوبی مشهود است. مقوله حضور اجتماعی در نمودهای مختلف آن از جمله كوشش برای ارتقاء فرهنگ، تلاش به منظور گسترش سطح سواد و آموزش و حتی حضور درعرصه مدیریت كلان سیاسی با حفظ و رعایت ملاحظات شرعی نمی‌تواند به یك قشر یا جنس محدود و منحصر گردد. زنان نیز در كنار مردان نه تنها حق برخورداری از چنین جلوه‌هایی از حضور را دارند، بلكه در برخی مقاطع حتی این حضور جنبه تكلیف دینی و اجتماعی نیز به خود می‌گیرد.
از اقدامات حضرت امام در راستای احیای كرامت انسانی زن تلاش آن بزرگوار در مقام یك مرجع بزرگ دینی برای به صحنه كشاندن زنان و رهایی از قید و بندهای خرافه‌ای و محرومیت‌های گاه خود ساخته زنان و جامعه است. تحقق این مهم(حضورمشروع زنان)، توطئه بدخواهانی را كه از یك سو با استناد به موازین شرعی امكان بهره‌وری از توان سرشار زنان در جهت مخالفت با سیاست‌های انحرافی حكومت را از روحانیت سلب می‌نمودند و از طرف دیگر در برابر سقوط زنان به قعر انحطاط تمدن پهلوی دم برنمی‌آوردند، خنثی می‌كرد. این نكته ذهن حضرت امام را در سراسر عمر با‌بركتش به خود مشغول كرده بود تا آنجا كه در واپسین مراحل حیات، در نخستین فرازهای وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی خود بدان می‌پردازد: «‌ما مفتخریم كه بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و كلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان، در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن كریم فعالیت دارند... و از محرومیت‌هایی كه توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی كه دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین بوجود آورده بودند، خارج نمودند»(خمینی، 1380: ج21، ص172).
حضرت امام با علم به حاكمیت نظام ارزشی منحط پهلوی و با شناخت عمیق از آموزه‌های دینی، رسالت خود و انقلاب اسلامی را دستیابی زنان به مقام والای انسانی معرفی می‌كند، به گونه‌ای كه این احساس شخصیت مقدمه دخالت در تعیین سرنوشت اجتماعی ـ سیاسی آنها خواهد بود. حضور گسترده زنان در تظاهرات ضد رژیم شاه با پوشش اسلامی، به خوبی نمایان‌گر درك و شناخت آنان نسبت به اهتمام جدی مرجعیت دینی به مسائل زنان بود و نشان می‌داد كه حجاب نه تنها فضای حركت و تنفس اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را محدود نمی‌نماید، بلكه با حذف جاذبه‌های جنسی و نگرش‌های جنسیتی در روابط اجتماعی، زن را به عنوان عنصری انسانی و متعالی در فعالیت‌های اجتماعی شركت می‌دهد. در الگوی كرامت محور حضرت امام(ره) از زن مسلمان، دخالت در سرنوشت خود و شؤون اجتماعی نه تنها حق زنان، بلكه تكلیف شرعی و اجابت دعوت الهی شمرده می‌شود.
تأكید بر تكلیف‌گرایی در نگرش ایشان، نشان دیگر از انسان‌مداری نگاه وی به مقام زن می‌باشد؛ چه آنكه جعل حق بدون اینكه در برابر آن تكلیف و مسئولیتی باشد، در خصوص انسان‌هایی كه واجد شعور كافی نیستند(همچون صغار، مجنونین و مهجورین) رایج است. در مقابل، حق توأم با تكلیف شایسته آنانی است كه از لوازم كامل انسانیت برخوردارند. بدین گونه ایشان بر این باور كه عقل در زنان، كم مایه‌تر از مردان است، خط بطلان می‌كشد و از فروتر نگریسته شدن آنان در مقام داوری كه نزد برخی از فقهای دین رایج بود، جلوگیری می‌نماید. حضرت امام در مقام یك مرجع دینی، آشكارا از حضور زنان در عرصه عمومی كه چه بسا تقدم و پیش دستی آنان بر مردان را نیز به نمایش گذارد، استقبال می‌كند: «این بانوان را كی بسیج كرده كه در همه شؤون كشور دخالت می‌كنند و دخالت به جایی هم می‌كنند؟ این‌ها را خدا دعوت كرده است این‌ها لبیك برای خدا دارند می‌گویند»(خمینی، 1380: ج12، ص237).

3-1- حقوق و مسئولیت زنان در دیدگاه امام خمینی(ره) تأكید حضرت امام بر عنصر تكلیف و وظیفه در حضور اجتماعی ـ سیاسی زنان نه تنها مایه افتراق دیدگاه آن بزرگوار با نگرش‌های متداول دینی مبنی بر ضرورت حضور زن درعرصه خصوصی(خانواده) نگردید، بلكه تمایز آن با فلسفه‌های لیبرالیستی معاصر را نیز كه داعیه حمایت از حقوق زنان و ر‌ها ساختن آنان از سلطه مردان را دارند، موجب شد. در این فلسفه‌ها، با تفكیك میان «هست» و «باید» بر یكسانی حقوق و آزادی‌های زنان تأكید می‌شود. مخالفت با تفكیك هست و باید به این معناست كه تجویز‌های اخلاقی، منشأ مستقلی از هست‌‌ها یا وضعیت‌های واقعی ندارند. بر اساس این تفكیك كه به جد مورد حمایت فمینیست‌‌ها قرار دارد و «دیوید هیوم»(2 ) طراح آن می‌باشد، تجویز‌های اخلاقی را نمی‌توان به طور منطقی از گزاره‌های توصیفی استنتاج نمود؛ چه آنكه بنا به اعتقاد هیوم مدرك هست‌ها، عقل نظری و درك كننده بایدها، عقل عملی است و این دو از هم بیگانه هستند. فمینیست‌ها با استناد به این استدلال معتقدند تحمیل «باید»‌های مردانه بر «هست»‌های زنانه عملی غیرعقلانی است و باید ملغی گردد و در نتیجه هیچ‌گونه محدودیتی را در برابر زنان در مقایسه با مردان بر نمی‌تابند و منزلت زن را آنگاه تحقق یافته می‌بینند كه زنان در همه حوزه‌هایی كه مردان حضور دارند، امكان فعالیت پیدا كنند.
گرچه ادعای فمینیست‌ها در راستای نادیده انگاشتن تفاوت‌های طبیعی میان انسان‌ها كه زمینه‌ساز تفاوت عملكرد آنان در محیط اجتماعی است، به ظاهر با هدف پاسداشت مقام زن مطرح می‌گردد، اما به واقع با طرح ادعای تساوی طلبی، بیشترین لطمه را به جامعه انسانی و بویژه خود زنان وارد می‌سازد. چه آنكه با طرح آزادی مطلق زن از تكالیفی كه از جنسیت زنانه او ناشی می‌شود، وی را از حوزه انسانیت خارج ساخته و توهینی بزرگ در حق او روا می‌دارد و بدین گونه نظم نظام هستی را درهم می‌ریزد. آنان با تأكید بر برابری و به رسمیت نشناختن تفاوت‌ها مانع از آن می‌شوند كه زن و مرد یكدیگر را با تفاوت‌های موجود بپذیرند و در نتیجه از توانمندی‌های طبیعی و ذاتی یكدیگر بهره‌مند شوند. آنچه مسلم است اینكه، زن و مرد به لحاظ تكوینی(یعنی از جهت زیستی، روانی و احساسات)، كاملاً از یكدیگر متمایز می‌باشند. به دلیل همین تفاوت‌های تكوینی، تشابه حقوقی آنها امكان‌پذیر نیست. شهید مطهری در این رابطه می‌گوید: «از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی مساوی بهره‌مندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است، این است كه زن و مرد به دلیل اینكه یكی زن و دیگری مرد است، در جهات زیادی مشابه یكدیگر نیستند... خلقت و طبیعت آن دو را یكنواخت نخواسته است و همین جهت ایجاب می‌كند كه از لحاظ بسیاری از حقـوق، تكالیف و مجازات‌‌ها وضع مشابهی نداشته باشند»(مطهری، 1353: ص122).
جنسیت موجب می‌شود كه زن و مرد تحت دو صنف از یك نوع واحد قرار گیرند. بنابراین اختلاف و تمایز میان آنها لازمه صفتشان است و بر این اساس، تفاوت حقوقی میان آنها ضروری می‌باشد. باید توجه داشت كه حقوق طبیعی نشان‌گر هدف‌داری طبیعت است و با توجه به این هدف، استعدادهایی در وجود موجودات نهاده و توانمندی‌هایی به ایشان داده شده است. راه تشخیص حقوق طبیعی و كیفیت آنها، مراجعه به خلقت و آفرینش است. هر استعداد طبیعی، یك سند طبیعی برای یك حق طبیعی می‌باشد(همان، ص150) و این حق طبیعی ایجاب می‌كند كه میان زن و مرد تناسب حقوقی و نه تشابه حقوقی برقرار شود. چه آنكه مشترك بودن زن و مرد در هدف غایی خلقت باعث نمی‌شود وظایف آن دو نیز كاملاً مشابه یكدیگر باشد. بنابراین، آنچه مقوم انسانیت است، در هر صنف موجود است و آنچه مقوم جنسیت ـ یعنی زنانگی و مردانگی ـ است، منحصر به همان صنف می‌باشد. بر همین اساس، تكلیف الهی كه شرط آن داشتن آگاهی، قدرت و اختیار است، به همه انسان‌ها تعلق می‌گیرد و اختصاص به جنس خاصی ندارد.
بدین ترتیب در نگرش الهی به زن، ضمن پذیرش تفاوت‌های طبیعی دو جنس، استقرار عدالت و تداوم نظام حیات بشر و تجلی و تبلور گوهر انسانیت در سایه تحقق تكالیف متقابل افراد، امكان‌پذیر می‌باشد. حضرت امام(ره) ناظر به تأثیر كاركرد افراد ـ صرف نظر از جنسیت آنان ـ و با تأكید بر عنصر وظیفه و مسئولیت كه امری مشترك بین زن و مرد است، می‌فرماید: «برادرهای من، خواهرهای من توجه بكنید كه مسئولیت داریم امروز، مسئولیت‌های بزرگ داریم ما، اگر این نهضتی كه تا این جا رسیده و این انقلابی كه تا این جا رسیده... اگر این از دست ما برود، همه ما مسئولیم»(خمینی، 1377: ص101). رویكرد حضرت امام به گوهر مشترك میان زن و مرد و مسئولیت یكسان آنها، ناظر به وجود تفكری در طول تاریخ است كه زنان را به طور طبیعی پست‌تر از مردان تلقی كرده و با نادیده انگاشتن توانمندی‌های خاص آنان، موقعیت كهتری برای زنان در عرصه اجتماع را باعث گردیده است. از این رو شعار برابری و مساوات كامل زن و مرد در دستور كار طرفداران جنبش‌های لیبرالیستی قرار گرفت تا در برابر دیدگاه‌های تبعیض‌آمیز سنتی با تأكید بر برخورداری زن و مرد از منزلت حقیقی یكسان و ضرورت بهره‌مندی از پایگاه اجتماعی همانند، كرامت زن را پاس دارند. امام راحل با درك نارسایی چنین رویه‌ای به نبود هرگونه تفاوت میان زن و مرد و اینكه هر یك از آنها می‌توانند به بالاترین درجات كمال دست یابند، اعتقاد داشته و در این رابطه می‌فرمایند: «برای زن ابعاد مختلفه است. چنانچه برای مرد و برای انسان. این ورق صوری طبیعی نازل‌ترین مرتبه انسان است و نازل‌ترین مرتبه زن است و نازل‌ترین مرتبه مرد است. لكن از همین مرتبه نازل، حركت به سوی كمال است. انسان موجود متحرك است، از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب، تا فنا در الوهیت»(خمینی، 1380: ج6، ص185).

3-2- اقدام حضرت امام در معرفی الگو به طور قطع از عواملی كه در تكوین شخصیت انسان‌‌ها تأثیرگذار است و رفتار بیرونی و نگرش درونی آنان متأثر از آن شكل می‌گیرد، الگوهای شخصیتی است كه بنابر انگیزش‌های باطنی مورد گزینش و پذیرش واقع می‌شوند. گرچه در الگوطلبی و الگوپذیری اختصاص جنسیتی وجود ندارد، اما شدت آن در زنان بواسطه قوت و گستره عواطف آنان بیشتر است؛ به گونه‌ای كه پژوهش‌های روان‌شناختی ثابت نموده كه دختران زمان بیشتری را صرف صحبت با دوستان خود می‌كنند و طی این گفتگو‌ها می‌كوشند تا الگوی موفقی برای برون رفت از مسائل كه بیشتر هم جنبه عاطفی دارد، بیابند. بر اساس شأن نگرش قرآنی امام، یك زن می‌تواند تا آنجا پیش رود كه به صورت الگویی جاودان برای زنان و بلكه مردان در آید، آنچنان كه حضرت زهرا(سلام الله علیه)بود.
اقدام حضرت امام در اعلام «روز زن» و معرفی الگویی برای زنان مسلمان در روزهای آغازین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، درایت و تیزبینی آن بزرگوار را در پاسخ به این نیاز روانی جنس زن به تصویر می‌كشد: «اگر شما زن‌ها هم و زن‌های ما هم همه، كشور ما همه، پذیرفتند كه امروز روز زن است؛ یعنی روز تولد حضرت زهرا(سلام الله علیه)كه آن وقت و آن كمال و آن وضعیت را دارد، پذیرفتند كه روز زن است، به عهده شما مسایل بزرگی از قبیل مجاهده، كه حضرت مجاهده داشته است، حضرت به اندازه خودش كه در این ظرف كوتاه مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حكومت‌های وقت، محاكمه می‌كرده است حكومت‌های وقت را، شما باید اقتدا به او بكنید تا پذیرفته باشید كه این روز، روز زن است»(خمینی، 1380 ج19، ص279). نگاه امام به مقوله تمایز نقش‌های اجتماعی از آنجا كه هدف تكریم مقام زن را دنبال می‌نمود، حائز اهمیت و قابل تأمل است. دیدگاه‌های سنتی معتقد به لزوم تقسیم مشاغل به لحاظ جنسیت و در مقابل، دیدگاه‌های لیبرالی و فمینیستی قائل به ضرورت رفع تمایزهای جنسی در مشاغل هستند، به نحوی كه هیچ شغلی به عنوان شغل مردانه یا شغل زنانه مطرح نباشد؛ اما دیدگاه حضرت امام(ره) با هر دو نگرش متفاوت است. حضرت امام تمایز نقش‌های زن و مرد را با توجه به وجود تفاوت‌های طبیعی(ژنتیكی، هورمونی، روانی و...) بین آنها كه مورد قبول رفتار شناسان و روان شناسان می‌باشد و با عنایت به دیدگاه دانشمندان اسلام درباره نهاد خانواده، می‌پذیرند.
توجه به نقش تكمیلی متقابل زن و مرد از دیگر اصولی است كه حضرت امام در پاسداشت مقام و منزلت زن بدان عنایت ویژه داشت. برخلاف آنچه فمینیسم به عنوان آموزه اصلی خود بر آن پای می‌فشرد، مبنی بر اینكه "زن" بودن، چیزی جز مجموعه سازه‌های یك فرهنگ مردسالار نیست، اساساً در نگاه اسلام مقوله اصل و فرع در آفرینش انسان مطرح نیست و بنابراین مقدم بودن مرد بر زن منتفی است. بر این اساس وضع تكالیف متفاوت برای زن و مرد برخلاف ادعاهای فمینیسم، به مثابه كهتری زن در نگاه شریعت اسلام در مقایسه با مرد نیست؛ بلكه در واقع، تفاوت در تكلیف برپایه توانمندی‌های متفاوت هر یك از دو جنس استوار است كه جمع آن دو، كمال جامعه انسانی را رقم می‌زند؛ كمالی كه در نبود تفاوت و حاكمیت تساوی هیچ‌گاه به دست نمی‌آید و نظام تقسیم كار حاصل نمی‌گردد.
انقلاب و مبارزه تا پیروزی هنر امام بود، اما هنر بزرگ و بی‌بدیل آن بزرگوار این بود كه این همه را با صبغه دینی و كاملاً منطبق برخواست‌ها و ارزش‌های دینی سامان داد. آوردن بانوان به صحنه انقلاب و طرح نقش‌های نوین از جمله مصداق‌های این هنروری بود. او زنان را با تأكید بر حفظ موازین شرعی به صحنه آورد و در میدان دفاع از دستاوردهای انقلاب حاضر نگه داشت، تا آنجا كه انقلاب او «انقلاب چادرها» نام گرفت(مرتضوی، 1378: ص117). هنر امام(ره) در عرصه رهبری انقلاب اسلامی آن بود كه به رغم رواج آموزه‌های انزوامدار زن درحوزه اندیشه دینی كه سلامت و سعادت او را در خانه نشینی و دور بودن از نامحرم تعریف می‌كرد، هیچ‌گاه علاقه و تمایل زن مسلمان ایرانی در تعیین سرنوشت ملی خود را نادیده نگرفت و در عین حال برخلاف گروه‌هایی كه فارغ از دغدغه‌های شرعی و ملاحظات دینی بر حضور زنان در كنار مردان تأكید داشتند، به جد پاسداشت حرمت زن مسلمان را در فرآیند حضور در عرصه عمومی خواستار بود. در نگاه امام(ره)، حضور كامل و انسانی زن در اجتماع در سایه حفظ گوهر وجودی او در چارچوب عفاف حاصل می‌آمد و هرگونه اقدام اجتماعی فارغ از رعایت این مهم، صرفاً اعتلای ظاهری زن را در پی می‌داشت. این چنین بود كه حضرت امام(ره) نه ضرورت حضور اجتماعی و سازنده زنان را فدای یك‌سویه‌نگری و تنگ‌نظری به دین و جایگاه زن نمود و نه به عذر مبارزه و حضور بانوان در صحنه‌های مختلف، چارچوب‌های شرعی را در روابط اجتماعی بانوان نادیده گرفت. «امروز باید خانم‌ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را عمل بكنند و عفت عمومی را حفظ بكنند و روی آن عفت عمومی، كارهای اجتماعی و سیاسی را انجام دهند»(خمینی، 1380: ج13، ص69).
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی كه حضور انسانی آحاد ملت ایران آن را رقم زد، حضرت امام ضمن ابراز خشنودی از چنین روندی، بر تداوم آن بر پایه الگوهای انسان‌مدارانه اسلام تأكید كردند. ایشان با عنایت به این كه چه بسا تأكید بر عفاف و پوشیدگی زن، چونان حربه‌ای در دست مخالفان به عنوان نفی تساوی زن با مرد به‌كار گرفته شود، به دفع شبهه مقدر مبادرت نموده و تأكید می‌كنند: «زن مساوی مرد است، زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعالیت‌های خود را انتخاب كند... زنان در جامعه اسلامی آزادند و از رفتن آنان به دانشگاه و ادارات و مجلسین به هیچ‌وجه جلوگیری نمی‌شود، از چیزی كه جلوگیری می‌شود، فساد اخلاقی است كه زن و مرد نسبت به آن مساوی هستند و برای هر دو حرام است»(خمینی، 1377: ص83).
گفتار حضرت امام(ره) ناظر به آن دسته از مباحث است كه با بزرگ‌نمایی مواردی از قبیل لزوم پوشش برای زنان، نابرابری میزان ارث زن با مرد، عدم تساوی میزان دیه زن با مرد و...، مدعی فقدان عدالت جنسیتی در نگرش اسلام به جنس زن می‌باشد. حال آن كه در طبیعت، مرد و زن متفاوت هستند و این ادراكی است كه كاملاً با برابری تمایز دارد. با عدم تفكیك میان این دو نوع برابری، هرچه زنان بیشتر به همان فعالیت‌هایی بپردازند كه مردان، بیشتر مجبور می‌شوند جهان بینی و ادراكات، ارزش‌ها و معیارهای مردانه را اتخاذ كنند و در نتیجه بیشتر با نگرش‌‌ها و برخوردهای جنس خود بیگانه می‌گردند و به تدریج آنچه از زنانگی شان باقی می‌ماند، عمدتاً تن جسمانی و توانایی زایش است و از زمانی كه ادراك جهان هستی را مانند مردان آغاز می‌كنند، مبارزه برای حقوق برابر آغاز می‌شود. هرچه خود را بیشتر با مردان مقایسه می‌كنند، بیشتر مسأله حقوق برایشان فوریت می‌یابد و هرچه توانائی‌های برابرشان را بیشتر تجربه می‌كند، «برابری» بیشتر معنای «شباهت و همسانی» می‌یابد. پیامد مهم این مسأله آن است كه رابطه همكاری گذشته زنان و مردان در تولید اجتماعی، به رابطه‌ای رقابت آمیز تغییر شكل پیدا می‌كند. در نتیجه این تحول، زن و مرد دیگر جفتی نیستند كه با یكدیگر برای نیكبختی خانواده همكاری می‌كنند، بلكه به افرادی مجزا و رقیب تبدیل می‌شوند.
حضرت امام(ره) با دور اندیشی خاص خود، ضرورت حفظ نهاد خانواده را كه طی آن رقابت زن و مرد به همكاری و همدلی مبدل می‌گردد، به خوبی احساس كرده بودند. از این رو تأكید ایشان بر اهمیت نقش زن در خانواده، حاكی از آن بود كه مساوات مطلق زن و مرد از حیث نقش‌های اجتماعی را به عنوان اصلی در جهت پاسداشت كرامت زن نمی‌پذیرند، بلكه هرگونه مشاركت اجتماعی زن را در طول نقش مادری و همسری او می‌بینند. این تأكید از جهت نقش تأثیرگذار فضای خانواده و بویژه ایفای نقش مادری بر تكوین و تحكیم شخصیت زن قابل توجیه است؛ چه آنكه همواره مؤثر احساس كردن خویشتن از جمله عوامل تثبیت گوهر انسانیت در وجود اشخاص به شمار می‌رود و خانواده به عنوان بهترین مكان تبلور كارآمدی زن، زمینه عزت و غنای نفس انسانی زن را به گونه‌ای فراهم می‌آورد كه شاید در هیچ جای دیگر و در اثر ایفای سایر نقش‌ها چنین دستاوردی در راستای كرامت بخشی به زن حاصل نیاید. تكیه حضرت امام بر حفظ خانواده و تبلور كامل شخصیت زن در فضای چنین نهادی، ترجمان نگرش اسلام به شخصیت زن است. اسلام با نگرش متعالی به انسان و با هدف قرار دادن قرب به خدا، تمام ارزش‌گذاری‌ها را بر این اساس قرار داده و مشاغل و مناصب را در تمامی انواع و سطوح آن چیزی جز امانت نمی‌داند كه استفاده از آن در جهت مثبت یا منفی انسان را به هدفش كه قرب الهی است، نزدیك یا از آن دور می‌كند.

4- مطالعات اجتماعی و شخصیت زنان كارآمدی خانواده در نمود و ظهور شخصیت مورد انتظار زنان، از رهگذر مطالعات اجتماعی نیز اثبات گردیده است. «لی پلی»(3 ) با استفاده از تئوری «اكولوژی انسانی»(4 ) و تئوری «منبع و مبادله»(5 ) و با این فرض اساسی كه خانواده یك منبع انرژی اطلاعاتی مهم و معنوی است و این دینامیك‌ها برای درك كلی تجربه انسانی مهم است، به شش گروه از منابع اشاره می‌كند كه همه آنها برای تأمین عملكرد مناسب خانواده مورد نیاز است(فرجاد، 1377: ص316). منبع، وسیله و یا سمبلی است كه با رفتار بین فردی انتقال می‌یابد و امكان برآورده شدن نیازهای مثبت و منفی را فراهم می‌نماید. این منابع خانوادگی كه در نحوه اجتماعی كردن كودكان در خانواده تأثیرگذار است عبارتند از: عشق، وضع اجتماعی، اطلاعات، پول، لوازم و خدمات. لی پلی شرح می‌دهد كه فرد در مبادله میان منابع به یك تعادل می‌رسد، یعنی زمانی كه در مورد منبعی با كمبود مواجه می‌شود، استفاده از منبع دیگر را به چند برابر می‌رساند.
انگیزه تبادل هر شخص تابعی از تجربیات گذشته و حال او می‌باشد. برای این كه یك شخص انگیزه بالا برای دادن منابع یاد شده داشته باشد، باید این منابع را از حداقل نیازهایش تأمین نماید. تنها در این صورت است كه شخص ممكن است ظرفیت ارائه منابع به دیگران و انگیزه كمتر برای گرفتن آنها از دیگران را داشته باشد. در واقع، خانواده مرجعی است كه در آن ظرفیت‌های افراد به سطح قابل قبولی رسانده می‌شود؛ چه آنكه در این فضا امكان مبادله روابط عاطفی در چارچوبی نزدیك و با دوام فراهم می‌آید. در خانواده، گسترده‌ترین میزان منابع با توجه به وجود فضای خصوصی و برخوردهای مكرر، در مدت زمان طولانی مبادله می‌گردد. میان روابط عاطفی خانواده و رشد شخصیت نیز رابطه معناداری وجود دارد. از آنجا كه یكی از مهم‌ترین كاركردهای خانواده تقویت صمیمت و عواطف در بین اعضا است، به نظر می‌رسد كه این بعد نیز در امر جامعه پذیری دارای تأثیر بسزایی باشد.
با آنكه متون دینی اسلام، چه آیات قرآنی و چه روایات، به جایگاه مهم مادری و همسری به عنوان محملی جهت تبلور شخصیت زن اهتمام ویژه داشته‌اند، اما فرهنگ كنونی ما چنان كه بایسته است به احساسات و عواطف به عنوان نیازی اساسی نمی‌نگرد. از یك‌سو، در فرهنگ سنتی ما آنقدر كه از حضور احساسات زنانه در جایگاه‌هایی چون مشورت انتقاد شده، در تجلیل از كاربرد مثبت این روحیه آن گونه كه حضرت امام(ره) به آن عنایت داشتند(خمینی، 1380: ج14، ص230)، سخن به میان نیامده است و این خود موجب شده كه احساساتی بودن زن همیشه به عنوان ویژگی منفی مورد تمسخر قرار گیرد. از سوی دیگر تأثیرات فرهنگ غرب در فرهنگ خودی از اهمیت خانه‌داری كاسته است؛ به گونه‌ای كه امروزه كمتر زنی به خانه داری خود افتخار می‌كند، بلكه می‌كوشد تا به منظور جلب رضایت خاطر خود و نیل به آرامش روانی و شخصیتی به فعالیت اقتصادی و اشتغال در خارج از خانه چشم بدوزد.

5- جمع‌بندی
 در مدرنیته‌، جهان از هدفمندی، غایت‌گرایی و معقولیت تهی می‌گردد و در نتیجه انسان مدرن به موجودی ابزارساز و لذت‌جو تقلیل مقام پیدا می‌كند. عقلانیت در فضای مدرنیسم به خرد ابزاری و جستجو در راه‌های دستیابی به ثروت و قدرت فرو می‌كاهد و حكمت و حقیقت از واژگان انسانی حذف می‌شود و یا به معانی دیگر تغییر می‌یابد و بالاخره معرفت كه روزی گوهر گمشده آدمی یا یار دیرین او در كسب سعادت ابدی و تكامل حقیقی بود، به مجموعه‌ای از گزاره‌های ذهنی كه در بهترین حالت تنها گوشه‌ای از واقعیت بیرونی را حكایت می‌كند، تبدیل می‌گردد. طبیعی است كه در چنین جهانی، آدمی خود را تنها و بی‌پناه، فرومانده و بی‌آرمان می‌بیند و همه تلاش‌های او صرف دستیابی به امكاناتی می‌شود كه روزگار كنونی او كه مقام و منزلتش در آن گم شده است را به فردایی مطمئن برای آسایش و آرامش تبدیل كند. در این فرهنگ، سخن گفتن از مقولاتی چون تكامل، معنویت و كرامت بی‌معنا می‌شود و راه نجات و رهایی آدمی، تنها اتكا و اعتماد به خود و مقابله با هر عاملی است كه منافع و آسایش این «خود» را بر هم می‌زند. اینجاست كه انسانیت نه بر پایه جایگاه و منزلت الهی، بلكه به روحیه ستیز و رقابت پیوسته برای دستیابی به خودیت تعریف می‌شود كه در آن كرامت و شخصیت، عناصری بی‌معنا خواهند بود.

روند توسعه جهان سوم با الهام‌پذیری از چنین اندیشه‌ای، پیروی از تجربه غرب را تنها راه پیشرفت و ارتقاء بشری معرفی می‌كند. با تأكید بر چنین واقعیت‌گرایی، باید به درستی پذیرفت كه انقلاب اسلامی ایران نیز یك واقعیت گریزناپذیر بود كه بر خلاف همه خوش‌بینی‌های علمی كه ورود آرام این كشور به آب‌های ساكن مدرنیته و سكولاریسم را به انتظار نشسته بود، حركتی جدی را در راستای احیای توانمندی‌های انسانی در جهت تكیه بر عنصر ارزشمند كرامت ذاتی افراد ایجاد نمود. در این حركت نو كه امام راحل از منادیان اصلی آن بود، نه اصل مدرنیته و پیشرفت، بلكه شیوه منحصر به فرد غربی آن نفی می‌شد و بر بهره‌گیری از توانمندی‌های ملی، تاریخی و فرهنگی تأكید می‌گردید كه این همه، عوامل «شدن» انسان را تشكیل می‌دهد و شخصیت مستقل و سازنده‌ وی را رقم می‌زند. در این رابطه شاید استعدادهای زنان بیش از مردان مورد بی‌مهری قرار گرفته و در نتیجه، احیای توانمندی و حس اعتماد به نفس در این قشر مهم از جامعه ایرانی از اهمیت دو چندانی برخوردار بود كه وجهه همت و اراده حضرت امام واقع شد. بدین گونه تلاش آن بزرگوار بر ارائه الگویی اصیل و غیرتقلیدی جهت احیای كرامت انسانی زن قرار گرفت كه ریشه در فرهنگ اسلام ناب داشت و به همین سبب از چنان خصلت پیشرو و مترقی برخوردار بود كه نه تنها با الگوهای مطرح در جهان مدرن قابلیت رقابت داشت، بلكه برتری كامل آن هویدا و عیان بود. آنجا كه می‌فرماید: «تشیع نه تنها زنان را از صحنه زندگی اجتماعی طرد نمی‌كند، بلكه آنان را در جامعه در جایگاه رفیع انسانی خود قرار می‌دهد...»(خمینی، 1377:ص56)‌، به خوبی رد شیء‌انگاری زن و تأكید بر حیثیت انسانی زن را به تصویر می‌كشد.

عدم تكوین احساس «بودن» در زنان، چونان مانعی جدی فراروی جامعه ایرانی قرار داشته كه این همه از عدم پاسداشت حرمت و كرامت این قشر به عنوان بخشی سازنده در اجتماع ناشی می‌شده است. اگرچه در برخی از مقاطع تاریخی زنان فرصتی برای بازیابی كرامت و منزلت خویش یافتند، اما این فرصت‌ها نیز به دلیل عدم رسوخ این باور در ژرفای وجودی آنان استمرار و پایداری لازم را نداشت. در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی كه با گسترش میزان حضور زنان در عرصه‌های آموزشی، میزان آگاهی طبقه متوسط به شكل چشم‌گیری افزایش یافت، بر شدت میل و نیاز به «بودن» در زنان ایرانی افزوده شد و چون اقدامات حكومت پهلوی به دلیل عدم باور قلبی به توانمندی زنان در عرصه‌های مختلف از حد نمادین فراتر نرفت، یأس و سرخوردگی این تمدن را فرا گرفت. از این رو زمانی كه حركت اسلامی آغاز شد و شخصیت بخشی و احیای هویت آحاد جامعه در جهت ارتقای ایران و ایرانی مورد توجه قرار گرفت، زنان حیثیت و كرامت خود را در پرتو این حركت، تحقق یافته دیدند.

پی‌نوشت ها:
(1) Fred Halliday
(2) David Hume
(3) Lee Polly
(4) Human Ecology
(5) “Source & Trading” Theory

ماخذ:
1. بستان، حسین: «مشاركت سیاسی – اجتماعی بانوان از دیدگاه امام خمینی(ره)»، در مجموعه مقالات تبیین اندیشه‌های سیاسی – اجتماعی امام خمینی، قم، نشر معارف، 1381.
2. ستوده، امیررضا: «پابه پای آفتاب»، تهران، نشر پنجره، 1380.
3. فالاچی، اوریانا: «مصاحبه با تاریخ سازان»، ترجمه پیروز ملكی، تهران، امیر كبیر، 1357.
4. فرجاد، محمدحسین: «بررسی مسایل اجتماعی ایران» تهران، نشراساطیر، 1377.
5. مرتضوی، سید ضیاء: «امام خمینی(ره) و الگوهای شناختی در مسایل زنان»، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
6. مطهری، مرتضی: «نظام حقوق زن دراسلام»، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1353.
7. خمینی، سید روح‌الله: «جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(ره)»، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1377.
8. خمینی، سید روح‌الله: «صحیفه نور»، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1380.
9. میرسپاسی، علی: «تأملی در مدرنیته ایرانی»، ترجمه جلال توكلیان، تهران، طرح نو، 1384.
10. هالیدی، فرد: «دیكتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران»، ترجمه فضل ا... نیك آیین، تهران، امیر كبیر، 1358.
11. Afsaneh Najmabady, “Hazards of Modernity and Morality: Women, State and Ideology in Contemporary Iran” In Kandiyoti (ed.): Women , Islam and State, 1991.

برگرفته از : فصلنامه مطالعات راهبردی زنان . سال نهم . شماره 35 . بهار 1386
منبع:  farsi.khamenei.ir

 

شماره مطلب :3058       تاریخ انتشار: 14/3/1392      تعداد بازدید:  511 مرتبه

چاپ متن


نظرات کاربران :

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پرتال تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

 - نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
 - نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
 - نظراتی که شامل سئوال شرعی یا نتایج مسابقات باشد منتشر نخواهد شد. ( از فرم تماس با ما استفاده فرمایید)
 - نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
 - متن نظر شما می بایست حداکثر 700 کاراکتر باشد.

 
نام و نام خانوادگی : *
متن نظر : *  
کارکتر تايپ شده :  
       

پرتال اداری ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر شهرستان اصفهان

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

طراحی سايت : اصفهان هاست

کليه حقوق اين سايت برای ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر شهرستان اصفهان محفوظ است