یک انشای شفاهی پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پيوندها  پيوندها   مسابقات  مسابقات   اخبار  اخبار   معرفي کتاب  معرفي کتاب   معرفي نرم افزار  معرفي نرم افزار   ثبت نرم افزار  ثبت نرم افزار   محصولات  محصولات   تلفن همراه  تلفن همراه   صوت و فيلم  صوت و فيلم   نگارخانه  نگارخانه   پرسمان   پرسمان   احاديث  احاديث   داستان  داستان   احکام  احکام   مقالات  مقالات  

  صفحه اول
  پيامک
   ويژه نامه ››
   گفتگو و تحليل ››
   گلبانگ اذان
   بازي آنلاين
   تماس با ما
   درباره ما
   جستجو
   بايگاني









     شمسی

               

  مسیر جاری : داستان  عفاف و حجاب  سایر داستان ها
یک انشای شفاهی

در تاکسی که نشستم، دو مسافر دیگر هم نشسته بودند. راننده در آینه نگاهی به من انداخت و گفت: آبجی کجا تشریف می برین؟ گفتم: سر بلوار پیاده می شم. راننده دوباره نگاهی در آینه به من انداخت. خودم را جمع­وجور کردم و چادرم را روی صورتم کشیدم، ناگهان راننده زد روی ترمز ...


نویسنده : ملیحه متغیر
در تاکسی که نشستم، دو مسافر دیگر هم نشسته بودند. راننده در آینه نگاهی به من انداخت و گفت: آبجی کجا تشریف می برین؟ گفتم: سر بلوار پیاده می شم. راننده دوباره نگاهی در آینه به من انداخت. خودم را جمع­وجور کردم و چادرم را روی صورتم کشیدم، ناگهان راننده زد روی ترمز و همه به جلو پرت شدیم. یک پسر موتورسوار آمده بود جلوی تاکسی و البته با ترمز راننده، جان سالم به در برده بود. از یک طرف نچ­نچ مسافران تاکسی به هوا بود و از طرف دیگر فحش و ناسزاگویی راننده تاکسی. او تا سر بلوار ناسزا می گفت و موضوع را کشاند به گرانی و دولت و آمار و ارقامی که همه اش از روی حدس و گمان بود و عقب هر جمله اش به «حضرت عباس» و «این وقت و ساعت» قسم می خورد. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و همان طور که به خاطر نگاه های آزاردهنده اش، دو سوم صورتم را در زیر چادر پنهان کرده بودم، گفتم: آقای راننده هیچ دقت کردین از اون موقع تا حالا با حرفاتون آرامش رو از مسافراتون گرفتین؟ راننده گفت: چه آرامشی؟ کسی چه می دونه آرامش چیه! و بعد در آینه نگاهی به من انداخت و گفت: البته واسه شماها که بد نشد آبجی! ده بیست قدمی به بلوار داشتیم که با عصبانیت از راننده خواستم ماشین را نگه دارد، او هم بدون هیچ گونه مخالفتی زد روی ترمز و من پیاده شدم. با اینکه فاصله چندانی تا بلوار نمانده بود، نمی توانستم حرف ها و ناسزاهای او را تحمل کنم.

تا رسیدن به مدرسه خیلی به این موضوع فکر کردم که اگر نمی خواستم حرف های راننده را بشنوم، باید چه می کردم و به­طور کلی چه چیزهایی را نباید شنید؟ موارد عفت ورزی چشم و زبان و دست مشخص است، ولی عفت گوش چیست؟
به مدرسه که رسیدم، آقا رحیم را دیدم که داشت درِ مدرسه را می بست. با دیدن من خنده بر لب گفت: سلام خانم شریفی، دیر کردین! گفتم: سلام آقا رحیم، بچه ها رفتن سر کلاس؟ گفت: بله خانم، همین الان رفتن. با عجله سری به دفتر مدرسه زدم و بعد راهی کلاس شدم.
دم در کلاس دوم انسانی ب، فرهمند ایستاده بود که با دیدن من یک قدم رفت داخل کلاس و گفت: برپا. وارد کلاس شدم و از همه خواستم بنشینند. با اینکه می دانستم ساعت دستور زبان است، اما رو کردم به فرهمند و پرسیدم: فرهمند، این جلسه، کارمون چیه؟ فرهمند گفت: خانم! دستور زبان داریم. گفتم: دستور زبان باشه برای جلسه بعد، بلند شدم، گچ را برداشتم و روی تخته نوشتم: «عفت ورزی گوش». زمزمه هایی از گوشه و کنار کلاس بلند شد. گفتم: بچه ها این موضوع بحث ماست؛ موضوع بحث، مثل انشای شفاهی. زمزمه بچه ها بلندتر شد و از لبخندشان دریافتم که این موضوع را بیشتر از مضارع و ماضی می پسندند.

سپیده بلند شد و گفت: خانم یه کم توضیح می دین؟ روی صندلی نشستم و گفتم: عفت یعنی پاک دامنی و پرهیزکاری. عفت ورزی گوش یعنی گوش از شنیدن چیزهایی که نباید بشنوه، به سبب خداترسی پرهیز کنه.
بچه ها سکوت کردند، گویا به حرف های من فکر می کردند. همان طور که دفتر کلاس را ورق می زدم، سکوت را شکستم و گفتم: هرکس می تونه نظر خودشو درباره چیزهایی که باید گوش از آنها پرهیز کنه، بگه. بچه ها با همدیگر پچ­پچ می کردند. گفتم: من منتظرم. سارا اجازه گرفت و گفت: به نظر من یکی از موارد عفت ورزی گوش، نشنیدن غیبته خانم. گفتم: آفرین، می شه بیشتر توضیح بدی یا یه مثال بیاری؟ گفت: غیبت نکردن، مربوط به عفت ورزی زبانه، این غیبت دیگران رو گوش ندادنه که مخصوص عفت ورزی گوشه. در احکام اسلامی هم اومده که غیبت نکنید و پای غیبت دیگران هم ننشینید؛ چون ناخودآگاه روی آدم تأثیر می ذاره. انسان مؤمن نباید به خودش اجازه بده که آبروی دیگران رو بریزه یا شاهد آبروریزی دیگران باشه.

گفتم: خب سارا جان، بگو ببینم اگه ناخواسته در جمعی باشی که دارن غیبت دیگران رو می کنن، باید چه کار کنی؟ سارا گرفت: باید امر به معروف کنه و بگه که پشت سر دیگران حرف زدن گناهه. گفتم: خب اگه به خاطر یه سری مسائل نتونست این کار رو بکنه چی؟ فاطمه اجازه خواست تا صحبت کند. گفتم: فاطمه جان، تو بگو. فاطمه گفت: اگه نتونست بگه، باید اون محل رو ترک کنه یا خودش رو به یه چیزی سرگرم کنه یا نشون بده که از این جور حرف ها خوشش نمی آد. گفتم: درسته، اما اگه گفتین بهترین کاری که یه نفر در اون موقعیت می تونه انجام بده، چیه؟ لاله که دختر بسیار شوخی بود، بدون اینکه اجازه بگیرد، گفت: بهترین کار اینه که خودش رو بزنه به غش کردن، اون موقع همه دورش جمع می شن و اصلاً یادشون می ره درباره چی و در مورد کی حرف می زدن. همه بچه ها زدند زیر خنده. من هم خندیدم و گفتم: نه بچه ها! واقعاً شما بهترین کار رو چی می دونین؟ زمزمه های «نمی دونیم» در فضای کلاس پیچیده بود. وقتی همه را تشنه جواب دیدم، گفتم: اینکه به شیوه ای هنرمندانه، بحث رو عوض کنه. مثلاً بحث رو بکشونه به یه خاطره یا یه مطلب شنیدنی یا هر چیز دیگه ای که مربوط به اشتباه ها و عیب های دیگران نباشه.
بعد نگاهی به بچه ها کردم و گفتم: باز هم از عفت ورزی گوش بگین. شایسته گفت: خانم فکر می کنم یکی دیگه از موارد پاک دامنی گوش اینه که دزدکی به حرف های دیگران گوش ندیم. گفتم: یعنی استراق سمع نکنیم؟ گفت: بله، بله، استراق سمع... یواشکی به حرف های دیگران گوش دادن، مثل اینه که یواشکی و بدون اجازه، اموال دیگران رو برداریم، درحالی که طرف مقابل راضی نباشه. گفتم: آفرین. شایسته درست می گه بچه ها. به­طور کلی هر حرفی رو که شما نباید بشنوید و درست به همین خاطر هم در اون محل نیستین، اگه دزدکی اون حرف ها رو گوش بدین، گناه کردین. بچه ها می دونستین استراق سمع در قرآن هم اومده؟ رو به زینب کردم و گفتم: زینب جان تا حالا چند جزء قرآن رو حفظ کردی؟ همه به زینب نگاه کردند. زینب گفت: خانم! عید غدیر جشن سی جزء قرآن رو برامون گرفتن.

از گوشه گوشه کلاس صدای تحسین و آفرین بچه ها بلند بود. گفتم: زینب، در کجای قرآن حرف از استراق سمع اومده؟ زینب گفت: اون جایی که شیطان می خواد صحبت های فرشتگان رو دزدکی گوش کنه و خدا شهاب ثاقب رو برای دفع کردنش می فرسته. گفتم: آفرین دخترم، این نشون می ده که چقدر این عمل ناپسنده.
از جایم بلند شدم و در بین نیمکت ها شروع کردم به قدم زدن. به انتهای کلاس که رسیدم، گفتم: بازم بگین بچه ها، از عفت ورزی گوش بگین. هنوز کسی حرفی نزده بود، ناگهان چشمم به رؤیا و سپیده افتاد که سرشان را نزدیک هم برده بودند و داشتند حرف می زدند. جلوتر رفتم و به شانه رؤیا زدم و گفتم: نظر تو چیه رؤیا؟ رؤیا جا خورد، سرش را برگرداند و گفت: خانم! سپیده داشت برام حرف می زد. گفتم: اینکه کار هر روز شماست که توی کلاس برای هم حرف می زنین. همه بچه ها زدند زیر خنده. رؤیا گفت: نه خانم، داشت ماجرای چند روز پیش رو تعریف می کرد. گفتم: بازم چیزی رو عوض نمی کنه. رؤیا گفت: در مورد موضوع بحثه خانم. گفتم: خب این شد یه حرف قابل قبول. بگو ببینم سپیده، موضوع از چه قراره! سپیده که کمی خجالتی بود، سرش را بالا آورد و گفت: خانم چند روز پیش رفته بودیم مهمونی. همون طور که همه نشسته بودن یه بحث خانوادگی پیش اومد، یک دفعه این بحث تبدیل شد به دعوا... یه دعوای لفظی، همه به همدیگه ناسزا می گفتن، انگار نه انگار که پسرعمه و پسرداییِ هم هستن. بعضی ناسزاها و حرف هاشون اون قدر زشت بود که شنیدنش قابل تحمل نبود. من خجالت کشیدم و از اتاق اومدم بیرون؛ چون می خواستم اون حرفا رو نشنوم. رؤیا بلافاصله به من نگاه کرد و گفت: خانم! نشنیدن حرف های زشت هم جزو عفت ورزی گوشه؟ من که به یاد فحش و ناسزاگویی راننده تاکسی افتاده بودم، کمی مکث کردم و بعد گفتم: بله عزیزم، نباید در معرض چنین حرفایی قرار بگیریم. روحیه و ناخودآگاهِ انسان، خیلی پاک و لطیفِ و به همین خاطر هیچ کس نباید اجازه بده ناخواسته به اون ها صدمه وارد بشه، چون ناخودآگاهِ آدم دزده. رؤیا گفت: یعنی چی خانم؟ گفتم: بعضی چیزها اختیارشون دست خود آدمه، مثل شنیدن، دیدن، خوردن، اما ناخودآگاه این طور نیست. بی اینکه خودت بخوای یا بفهمی، ناخودآگاهت، مطالب رو می گیره.برای همینه که می گن با افراد شایسته و دانشمند معاشرت کنین؛ چون اگه با آدم های ناباب نشست و برخاست کنین، ناخودآگاهِ شما رفتارها و کارهای اون ها رو برداشت می کنه و کم کم رفتار شما هم مثل اون ها می شه، بدون اینکه بخواین. سارا گفت: خانم بعضی شوخی ها هم خیلی زشته. انگار دارن به هم ناسزا می گن، اما بدون دعوا. چندتا از بچه ها زدند زیر خنده. گفتم: سارا درست می گه. در واقع هر محیطی که در اون حرف های زشت گفته می شه، چه جدی چه شوخی، جای موندن نیست، مطمئن باشین کم کم در روحیه تون تأثیر می ذاره.

زهرا اجازه خواست تا صحبت کند. همان طور که به طرف صندلی ام می رفتم، گفتم: بگو ببینم زهرا جان چی می خوای بگی؟ زهرا گفت: به نظر من گوش دادن به موسیقی بد هم شامل این موضوع می شه. لبخندی زدم و گفتم: آفرین زهرا، بچه ها این یکی از موارد اصلی بحثمونه. خب زهرا جان به نظر تو موسیقی بد چیه؟ زهرا مقنعه اش را صاف کرد و گفت: موسیقی بد موسیقی ایه که آدم رو از حالت عادی خارج کنه، یعنی آدم با گوش دادنش از خود بی خود بشه و دست به کارها و حرکاتی بزنه که خلاف شرع و انسانیت باشه. سپیده گفت: یعنی موسیقی خیلی شاد؟ زهرا گفت: هم موسیقی خیلی شاد و هم موسیقی خیلی غمگین. نگاهی به بچه ها انداختم و گفتم: البته معیار خوب یا بد بودن یک موسیقی، فقط از جهت ملودیِ اون نیست، بلکه شعر و متنی هم که روی اون آهنگ گذاشته می شه، خوب و بد داره. حتی می تونم بگم تأثیری که یک شعر بد می تونه داشته باشه، بیشتر از موسیقی و ملودی یک ترانه اس.
الهام پرسید: خانم! شعر بد، یعنی توی اون شعر حرف های زشت گفته بشه؟ گفتم: این می تونه یکی از شاخص های شعر بد باشه. در واقع یک شعر بد، مثل خوندن چند صفحه از یک کتاب بده. می تونه رفتار و اخلاق خاصی رو به شنونده القا کنه و اونو تحت تأثیر قرار بده و شاید هم اون رو از راه راست منحرف کنه. یک شعر بد می تونه یه شعر ضدفرهنگی باشه که من و تو رو از فرهنگمون یعنی از فرهنگ ایرانی و اسلامی دور کنه، می تونه یه شعر سیاسی باشه و من و تو رو به مسائل ملی بدبین کنه... .

همه ساکت شده بودند و فکر می کردند. نگاهی به ساعتم انداختم. فاطمه گفت: پس خانم، چقدر ما نسبت به چیزهایی که می شنویم مسئولیت داریم و باید مواظب باشیم! گفتم: بله بچه ها، شنیدن چیزهای بد، هم گناه محسوب می شه و هم به وجود خود فرد ضرر می رسونه. فقط کافیه یه کم فکر کنیم.
همان لحظه زنگ به صدا درآمد، اما بچه ها هنوز نشسته بودند. نگاهی به آنها انداختم و گفتم: خب بچه ها، جلسه آینده دستور زبان می پرسم، اگه هم وقت اضافه اومد، درباره همین موضوع صحبت می کنیم. زمزمه بچه ها بلند شد: چشم خانم، خسته نباشین، خسته نباشین....

برگرفته از : طوبی - زمستان 1387 - شماره 31
منبع : hawzah.net

 

شماره مطلب :32871       تاریخ انتشار: 1/7/1392      تعداد بازدید:  698 مرتبه

چاپ متن


نظرات کاربران :

یک نظر حجاب برتر :

سلام
وبتون بسيار عالي وزيباست موفق باشيد.


با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پرتال تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

 - نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
 - نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
 - نظراتی که شامل سئوال شرعی یا نتایج مسابقات باشد منتشر نخواهد شد. ( از فرم تماس با ما استفاده فرمایید)
 - نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
 - متن نظر شما می بایست حداکثر 700 کاراکتر باشد.

 
نام و نام خانوادگی : *
متن نظر : *  
کارکتر تايپ شده :  
       

پرتال اداری ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر شهرستان اصفهان

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

طراحی سايت : اصفهان هاست

کليه حقوق اين سايت برای ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر شهرستان اصفهان محفوظ است