عفت زبان پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

پيوندها  پيوندها   مسابقات  مسابقات   اخبار  اخبار   معرفي کتاب  معرفي کتاب   معرفي نرم افزار  معرفي نرم افزار   ثبت نرم افزار  ثبت نرم افزار   محصولات  محصولات   تلفن همراه  تلفن همراه   صوت و فيلم  صوت و فيلم   نگارخانه  نگارخانه   پرسمان   پرسمان   احاديث  احاديث   داستان  داستان   احکام  احکام   مقالات  مقالات  

  صفحه اول
  پيامک
   ويژه نامه ››
   گفتگو و تحليل ››
   گلبانگ اذان
   بازي آنلاين
   تماس با ما
   درباره ما
   جستجو
   بايگاني









     شمسی

               

  مسیر جاری : داستان  عفاف و حجاب  سایر داستان ها
عفت زبان

وارد کلاس که شدم، از بلند شدن دسته جمعی بچه ها فهمیدم که مریم خدادادی امروز غایب است، وگرنه قبل از اینکه کسی از جایش جابه جا شود، با صدای زنگ دارش بلند می گفت: «برپا.» نگاهی به بچه های کلاس انداختم و به طرف صندلی ام رفتم. آرام دفتر کلاس را باز کردم و ...


نویسنده : ملیحه متغیر

وارد کلاس که شدم، از بلند شدن دسته جمعی بچه ها فهمیدم که مریم خدادادی امروز غایب است، وگرنه قبل از اینکه کسی از جایش جابه جا شود، با صدای زنگ دارش بلند می گفت: «برپا.» نگاهی به بچه های کلاس انداختم و به طرف صندلی ام رفتم. آرام دفتر کلاس را باز کردم و همان طور که سرم پایین بود، گفتم: مختاری! مریم غایبه؟ مختاری صدایش را صاف کرد و گفت: بله خانم، دو روزی هست که نمی یاد. پرسیدم: مریضه؟ گفت: فکر نکنم خانم، قراره مادرش از حج برگرده. لاله گفت: مطمئنی؟ مختاری شانه هایش را بالا انداخت و گفت: خانم اجازه، براش غایبی می زنین؟ همان طور که دستم را در کیفم می چرخاندم تا خودکارم را پیدا کنم، گفتم: پس چی!

لاله و شیدا آرام با هم صحبت می کردند که یک دفعه بلند زدند زیر خنده. توجهی نکردم؛ چون لاله کارش این بود که کلاس را به هم بریزد یا دیگران را بخنداند و تا وقتی کار بیخ پیدا نمی کرد و اوضاع کلاس و اعصاب معلم به هم نمی ریخت، ادامه می داد.

شروع کردم به حضور و غیاب. چند اسم را بیشتر نخوانده بودم که در کلاس باز شد و دانش آموزی از طرف خانم مدیر، سراغ نماینده کلاس را گرفت. گفتم: امروز نماینده غایبه. بااین حال، او هنوز در پاشنه در کلاس ایستاده بود و انگار نمی خواست دست خالی برگردد. مدام این پا و آن پا می کرد که یک دفعه لاله با شیطنتی که فقط مخصوص خودش بود، لحن صدایش را تغییر داد و گفت: مریم خدادادی غایبه، از کجا معلوم؟! شاید هم سر سفره عقد حاضره! بعد چند نفری بلند زدند زیر خنده. دخترک در چهارچوب در، مات و مبهوت به من نگاه می کرد. من مختاری را به جای مریم خدادادی فرستادم و بعد از لاله خواستم که درباره رفتارش توضیح دهد، ولی او هیچ جوابی جز جلوگیری از خنده هایش نداشت. از جایم بلند شدم و با آرامش به لاله گفتم: به نظر تو پرهیزکاری و عفت ورزیدن یعنی چه؟ لاله سرش را بالا آورد و گفت: یعنی خوب بودن، پاک بودن... و بعد بلافاصله گفت: خانم ببخشید، به خدا شوخی کردم.

شروع کردم به قدم زدن در کلاس. به آخر کلاس که رسیدم، گفتم: هفته گذشته در کلاس دوم ب درباره عفت ورزی گوش بحث کردیم. این بار مثل اینکه ایجاب می کنه درباره عفت ورزی زبان صحبت کنیم تا دِیْنمون رو به بچه های این کلاس هم ادا کرده باشیم. موافقین؟ همه دانش آموزان خواسته و ناخواسته یک صدا گفتند: بله. رو کردم به لاله و گفتم: به نظر تو عفت ورزی زبان چیه؟ زبان ما باید از چه چیزهایی پرهیز کنه؟ یکی از اون ها شایعه پراکنی نیست؟ لاله به لکنت افتاده بود و همان طور که سرش پایین بود و داشت با خودکار، داخل دفترش دایره های توپر می کشید، گفت: خانوم، من که گفتم شوخی کردم. به قدم زدنم ادامه دادم و گفتم: ولی افراد دیگه نمی دونن که تو شوخی می کنی، به خصوص اون دختر که مطمئناً این شوخی تو رو جدی گرفته و الان ظرف یکی دو روز این حرف در کلّ مدرسه پخش می شه. لاله حرفی نزد. گفتم: البته بچه ها، غیر از شایعه پراکنی های اجتماعی، شایعه پراکنی های سیاسی هم داریم، یعنی یک عده فرصت طلب و ناآگاه، حرف ها و اعمالی رو به دروغ به دولتمردان و شخصیت های سیاسی ما نسبت می دن که به نوعی با آبروی دولت ما بازی می کنن. همه ساکت بودند. گفتم: نظر شما چیه؟ سمیرا که همیشه قیافه اش مرا یاد خواهرم می انداخت، گفت: خانم! به نظر من غیبت کردن یکی از بزرگ ترین گناهان زبانه. وقتی آدم جلوی دیگران، پشت سر یه نفر حرف بزنه و آبروی اون رو ببره و اجازه نده اون از خودش دفاع کنه، گناه خیلی بزرگی کرده که با زبان انجام شده. گفتم: بله کاملاً درسته.

نگار و عاطفه با هم دست بالا بردند و اجازه خواستند تا صحبت کنند. به عاطفه اجازه صحبت دادم. عاطفه گفت: دروغ گفتن هم یکی از گناهان زبانه که باید از اون دوری کرد. باورتون نمی شه خانم، چند روز پیش نزدیک بود یه دروغ بی پایه و اساس، پایه و اساس یه زندگی رو فرو بریزه. چند تا خونواده افتاده بودن به جون هم تا بالأخره به قول معروف، این دروغ رو جمعش کردن. اون جا بود که مادربزرگم رو کرد به همه و گفت: «زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.» لبخندی زدم و گفتم: درسته. بچه ها اگه خوب دقت کنیم، متوجه می شیم که خیلی از گناه ها از زبان سرچشمه می گیره و غیر از اینکه عواقب اخروی داره، باعث به هم خوردن روابط اجتماعی هم می شه. زینب گفت: مثل تهمت زدن؛ وقتی غیبت و دروغ رو با همدیگه جمع کنیم، می شه تهمت. نگاهی به زینب انداختم و گفتم: آفرین، بچه ها دیدین بعضی وقتا موقعی که کسی داره غیبت می کنه، تذکر می دین، می گه: مگه دروغ می گم؟ در واقع، با این جواب، می خواد کار زشتش رو توجیه کنه، درصورتی که وقتی چیزی واقعیت داره و گفته می شه، غیبته و وقتی واقعیت نداره و گفته می شه، تهمته.

صدای زمزمه بچه ها در کلاس پیچید. روی صندلی ام نشستم و دست هایم را در هم گره زدم. آرزو، دختر ورزش کار کلاس با خنده ای که همیشه بر لب داشت، گفت: می شه گفت پرهیز از یاوه گویی و حرف های بیهوده هم جزو عفت ورزی زبانه. ماه گذشته که مسابقات والیبال برگزار شده بود، همین حرف های بیهوده سبب شد یه بازی رو که حتم داشتیم می بریم، ببازیم. با تعجب پرسیدم: چطوری؟ گفت: بین دو نیمه که همه منتظر شنیدن راهنمایی های مربی هستن، دو نفر از بچه های تیم شروع کردن ادای یکی از افراد تیم مقابل رو درآوردن و ذهن بچه ها رو از مسئله اصلی پرت کردن. مربی هم سرشون فریاد زد و این سبب شد که دلخور بشن و نیمه دوم خوب بازی نکنن.

همهمه بچه ها باعث شد که با خودکار روی میز بزنم. وقتی صداها کمتر شد گفتم: اگه گفتین مصداق های یاوه گویی چیه؟ لاله با خجالت گفت: مسخره کردن دیگران. همه بچه ها زدند زیر خنده. لاله از خجالت قرمز شد. باورم نمی شد که لاله که سرگروه مسخره کننده ها بود، خودش به اشتباه بودن این عمل اعتراف کنه. گفتم: پس اعتراف می کنی؟ لاله گفت: خب می دونم اشتباهه خانم، ولی چی کار کنیم دیگه، کمبود داریم! دوباره بچه ها به او نگاه کردند و خندیدند.

زهرا گفت: فحش و ناسزا چی خانم؟ گفتم: بله، فحش و ناسزاگویی هم جزو یاوه گوییه که باید از اون پرهیز کرد، به ویژه اینکه شخصیت طرف مقابل رو هم زیر سؤال می بره. الهام که دختر بسیار ریزنقشی بود، اجازه گرفت و گفت: خانم می بخشید! شوخی های نابجا و بی مورد هم جزو عفت ورزی زبانه؟ گفتم: آره دخترم جزو همون یاوه گویی هاست.

نگاهی به ساعتم انداختم و گفتم: بچه ها نکته مهمی که شاید کمتر کسی در مورد عفت ورزی زبان مراعات می کنه، طریقه ارتباط برقرار کردنه. چون ارتباط های اجتماعی ما غالباً از طریق زبان و گفت وگو برقرار می شه، باید خیلی مواظب حرف زدنمون باشیم و در هر ارتباط کلامی، عفت کلام رو حفظ کنیم. حتی زن و شوهر هر چقدر هم به همدیگه علاقه داشته باشن، باید وقته صحبت کردن، احترام همدیگه رو حفظ کنن، به ویژه در مقابل فرزندانشون. دو تا دوست هرقدر هم صمیمی باشن، نباید با شوخی های زشت، علاقه شون رو به هم نشون بدن یا فرزندان نباید از علاقه خالصانه پدر و مادر سوءاستفاده کنن و به اون ها بی احترامی کنن. این قاعده در هر قشری به کار می ره، در صحبت کردن با کودکان، نوجوانان، افراد مسن یا صحبت کردن کارمند با ارباب رجوع یا حتی معلم با شاگرد و برعکس. ما باید هنر فن بیان داشته باشیم.

در همان لحظه زنگ به صدا درآمد و زمزمه ها بلندتر شد. لاله اجازه گرفت و گفت: حالا خانم ما باید از کی عذرخواهی کنیم؟ از شما؟ از مریم خدادادی؟ از کودکان و نوجوانان؟ یا از ارباب رجوع؟ سرم را تکان دادم و همان طور که زیپ کیفم را می کشیدم، خنده ام گرفت. با خندیدن من، همه بچه های کلاس خندیدند و یکی یکی از کلاس بیرون رفتند... .

برگرفته از : مجله طوبی - اردیبهشت و خرداد 1388 - شماره 33
منبع : hawzah.net

 

شماره مطلب :8740       تاریخ انتشار: 6/5/1392      تعداد بازدید:  618 مرتبه

چاپ متن


نظرات کاربران :

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پرتال تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

 - نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
 - نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
 - نظراتی که شامل سئوال شرعی یا نتایج مسابقات باشد منتشر نخواهد شد. ( از فرم تماس با ما استفاده فرمایید)
 - نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
 - متن نظر شما می بایست حداکثر 700 کاراکتر باشد.

 
نام و نام خانوادگی : *
متن نظر : *  
کارکتر تايپ شده :  
       

پرتال اداری ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر شهرستان اصفهان

پرتال علمی پژوهشی راه بهشت

طراحی سايت : اصفهان هاست

کليه حقوق اين سايت برای ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر شهرستان اصفهان محفوظ است